دیوانه از قفس پرید
این بخشی از یادداشت دوست خوبم دکتر محمد علی توفیقی است که شرائط پس از انتخابات ایشانرا به غربت نشینی وا داشته است. متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید
———————————————-
پس از مدتها بالاخره امکان آن را یافتم تا وبلاگ تازه ام که بعد از فیلتر شدن وبلاگ قبلی ام با شور و اشتیاق فراوان ساخته بودم را به روز کنم که از این بابت خدای را شاکرم و از همه دوستانی که در این مدت از سر لطف و صفا به من سر می زدند نیزسپاسگزارم و از به روز نبودن وبلاگم عذرخواهی می نمایم. امیدوارم که از این پس فعلا بتوانم هرچند روزیک وب نوشت داشته باشم تا پس از فائق آمدن بر مشکلات این محیط جدید که به غیر از آسمانش همه چیز آن رنگ و بوی دیگری دارد، به مطلوب هر روز یک وب نوشت برسم .شاید انتخاب تیتر بالا برای مطلبی که از پس یک غیبت طولانی و نسبتا ناخواسته به رشته تحریر در می آید در نگاه اول کمی عجیب بنظر برسد! اما اگرراستش را بخواهید مدتی قبل که بنابر اضطرار و برای در امان ماندن از شر اقتدارگرایان و کودتاچیان ناچار به ترک وطن شدم هنگامیکه از آسمان ایران می گذشتم در حالیکه اشکی تلخ و آهی دلسوز جانم را فشرده بود نمی دانم چرا اولین چیزی که به نظرم رسید همین واژه «دیوانه از قفس پرید» بود.لابد فیلمی که با همین عنوان در ایران پخش شده است را به یاد دارید.فیلمی از «میلوش فورمن» که در 1975 برنده اسکار بهترین فیلم شد.
این فیلم گرچه در بیان تصویری جنبه های روانشناختی انسان یکی از بهترین فیلم های روانشناسی است اما شاید علت اصلی رده بندی آن بعنوان یکی از صد اثر ماندگار تاریخ سینما چیز دیگری بوده است که به نظر من به جنبه های عمیق انتقادی آن نسبت به سیستم فاسد آنروز آمریکا برمی گردد.قهرمان اصلی این فیلم که «مک مورفی » نام دارد به حکم دادگاه برای بررسی وضعیت روانی اش به تیمارستان اعزام می شود. مک مورفی در آنجا با مقرارت سخت و غیرانسانی مواجه می شود که توسط سرپرستار بخش تحمیل شده است . این به اصطلاح پرستار، نقش فرمانروایی مطلق ، خودکامه و شیطان صفت را بعهده دارد که با سواستفاده از عواطف و اعتقادات پاک انسان هایی که به صورتی مدرن به غل و زنجیر کشیده شده اند،بر تیمارستان حکمرانی می کند اما ورود این تازه وارد به آنجا که چندان هم دیوانه به نظر نمی رسد قدرت بلامنازع اش را با چالش جدی مواجه می نماید.مک مورفی در نبردی نابرابر با گردانندگان تیمارستان که استعاره ای واضح از جامعه ای بیمار و قدرت های نامشروع حاکم بر آن است، بارها و بارها نظم موجود که در آن بدیهی ترین حقوق انسانی نادیده گرفته شده اند را به چالش می کشد و در عین حال تلاش های هیئت حاکم برای مطیع کردن خود را نافرجام می گذارد و در نهایت پس از آنکه «عاقل بودن» مک مورفی ثابت می شود برای تداوم این سلطه مستکبرانه که تنها بر «سفیهان و صغار» امکانپذیر است با وارد کردن پی در پی شوک های الکتریکی او را از حیات انسانی ساقط و به یک حیات نباتی دچار می کنند.